بوی تو....
بوی تو در خانه می پیچد که شاعر می شوم
عشق می پوشم برای بوسه حاضر می شوم
روسری تا از سرت سر می خورد شب می شود
آه وقتی شب شود ، آسوده خاطر می شوم
خانم عکاس باشی خانه را تاریک کن
تا شما لب تر کنی من زود ظاهر می شوم
اصلا امشب مثل دریا باش ، دریا که شدی
کشتیِ پهلو گرفته در بنادر می شوم
گرچه من در صنعت کوزه گری نا پخته ام
تو میانش را به من بسپار ، ماهر می شوم
هر نگاه چپ به چشمان تو حکمش با من است
چشمشان را می کشم از کاسه ( نادر ) می شوم
مادرم عمریست می گوید به من مارکوپلو
تو اگر قصد سفر کردی مسافر می شوم
عمران میری
نظرات شما عزیزان:
